آقای استاندار شما سنت بشکن
آقای استاندار لطفا به نخبگان گیلان توجه کنید
جوانی است که یک سال و اندی پیش، سی سالگی اش را پشت سر گذاشته است. صورت جوان و معصومش ظاهری بسیار جوان تر از سن و سالش را تداعی می کند.
وقتی برای دیدنش وارد خانه ی پدری اش می شوید حس شاعرانه ی دو نسل متفاوت از دیوارهای ساده ی خانه تا شانه هاتان به رقص در می آید. کتابها همه جا هستند. انگار قراردادی نانوشته بین او و ارثیه ی اصیل پدری یعنی شعر و ادبیات بسته شده است. هر کلامی که می گوید دوست دارد از توصیف هایی استفاده کند که تا آخرین گنجایش زیبایی کلمات را به آدم هدیه بدهند.
میثم مرادی کوره جانی، نامی است که خیلی ها کم و بیش در جای جای این خاک کهن، می شناسندش برخی حتی بی پیرایش و بی آلایش ترین دیدگاههاشان را با او درمیان می گذارند و او بی آنکه کوهی باشد از دانش در درون خفته اش، چونان دوستی دیرینه جوابشان را می دهد… هرآنچه را که نمی داند بی هیچ کم و کاستی با کلمه ی نمی دانم پاسخ می گوید.
من از آن جهت خواستم با زندگی اش آشنا شوم که بارها و بارها، مقالات ژورنالی او درباره ی سیاست را در فضای مجازی خوانده بودم.
به جرات می توانم بگویم در سالهایی که نگاه مغرضانه ی منحرفین دست پاک این وطن را از دامان اصلاح طلبان کوتاه کرده بود و بسیاری از مدعیان خاموش اصلاح طلبی این روزها، جرات بر سر زبان آوردن نام اصلاحات را نداشتند، او بی هیچ تعارفی از بی آلایشی اصلاحات در گفتار و حیاتی خواندن وجود اصلاح طلبی برای نجات آینده ی ایران اسلامی از انحراف و چالش هایی چون اختلاس های سازمان یافته و … می نوشت. پیج فیسبوکی اش سالیان سال قبل از ایجاد تلگرام مملو از عشقش به وطن بود و هر آنکس که نوشته های او را می خواند اصلا فکر نمی کرد که این شاعر سیاست فردی باشد که در تحصیلاتش و جایگاه علمی اش یک نخبه ی آرام و ساکت است.
ماسال شهر قشنگی است و به جرات می توانم بگویم زیبایی و طبیعت آرام این شهر خودش اصلاح کننده ای بسیار مهم برای خصایص نادرست شخصی است.
او اهل ماسال است. شهری در دل جنگلهای خرامیده بر دامان کوهستان و مه، مردی از دیار کادوسیان پاسبان ایران و فرهنگ ایرانی …
با این که به زبان باستانی تالشی سخن می گوید فارسی را بی هیچ کم و کاستی آن طور حرف می زند که گویی فرزند تمامی خاک ایران است.
اولین ژئوشیمیست تاریخ گیلان، اما دوست ندارد به این نام صدایش بزنند. به من می گوید (من خب درس خواندم چه می دانستم این رشته از اولین میان رشته های در نوع خود در ایران است ؟)
اما نگاه و پایان نامه اش (در زمینه ی صنایع اتمی ) و بسیاری از مواردی که از او به یادگار مانده نشان می دهد همواره دلواپس مباحثی بوده که به سلامت جامعه از طریق کنش انسانها با شیمی پیرامونش مربوط است.
می پرسم اگر تمام این جنگلها را به شما می دادند با آنها چه می کردید ؟ می خندد و می گوید : ( یک حصار فلزی می کشیدم با کلی نردبان پیاده روی برای عبور از بالای جنگل؛ محیط های طبیعی آلوده گی های طبیعی زمین شناسی نظیر اندیس های عناصر سمی را شناسایی می کردم و آنجاها را قرنطینه می کردم، جنگل را از ناپاکی و عبور بی رویه ی اتومبیلهای حامل سرب نجات می دادم، از شکارچیان و کاری می کردم که بازحیات وحش تعادلش را در بستر جنگل به دست بیاورد… اما خب من یک ژئوشیمیستم شاید نهایتا می توانستم از نگاه خودم ببینم ماجرا را مدیریت محیط زیست تخصص ویژه ای است که ده ها رشته را گرد هم می آورد تا بتواند از طریق متخصصین رشته های مختلف بهترین طرح را برای نگاهداری جنگل ارائه دهد).
از سیاست که می پرسم به فکر فرو می رود، انگشت انتظار به امیدهای دور دست را برپیشانی اش می کشد، جوان لاغر اندام سیاست، گویی در اتشفشانی از گرما بسوزد شرو شر با دستمال کاغذی پیشانی اش را پاک می کند و همچنان که در فکر است لبخند نیمه جانش را هم به من هدیه می دهد. گویی می ترسد به آنچه می اندیشد پی ببرم. می گوید: ( از چه چیز سیاست بگویم ؟ )
می گویم خب بیایید از یک جا شروع کنیم. چرا بر خلاف آدم هایی که به دنبال موقعیت سیاسی بودند شما در سالهای سکوت اصلاحات فریاد اصلاحات سر می دادید؟
لبخندی می زند و می گوید: (خب همین کار هم موقعیت سیاسی است دیگر !!! یکی موقعیتش آن بالا بالاها بود یکی مثل من هم خب می خواست روی زمین پی بهتر شدن اوضاع زندگی آدم ها بچرخد… نمی دانم کارم نتیجه داد یا نه اما پشیمان نیستم. )
می پرسم سال ۹۲ چه طور سالی بود ؟ می گوید : ( راستش را بخواهی خوشحال نبودم اتفاقات را باور نداشتم. فکر می کردم روحانی را هم رد صلاحیت می کنند. وقتی فرهنگ مهتری خدا بیامرز (اشک در چشمانش برای دوستی که فقط خودش می شناخت و گویی از بهترین دوستانش بود حلقه زد ) از گرگان خبر رد صلاحیت حاج اقا را به بنده داد بی تابی شدیدی داشتم تا آخرین روز انتخابات حسم می گفت باید ببریم اگر نبریم هیچ وقت رخت سیاه بی مدیریتی از روی ریسمان این کشور به زیر نمی افتد… به هر حال بردیم. )
می پرسم چه شد به جای جنب و جوش سیاسی در احزاب به دنبال رسانه رفتید ؟ اصلا یک چهره ی علمی را با رسانه چه کار ؟؟
می گوید 🙁 اقا جان من اول سیاسی می اندیشم بعد شاعرم بعد اگر اسمش را بگذارند عالم، عالم یک تعداد عناصر و سنگ و محیط پیرامونم. رسانه ی آزاد را دوست داشتم و عامل اصلی بی خبری مردم از انفاقات پیرامونشان را همین مساله می دانم. )
آن قدر آن روز از او سوال پرسیدم و عاشقانه پاسخ شنیدم که اگر بخواهم تک تک آنها را بیان کنم خودش یک کتاب می شود. تنها به ارایه ی گزارشی از دیدارم و چرایی نوشتن این گزارش بسنده می کنم.
حقیقت این است که میثم مرادی کوره جانی علاوه بر موفقیتش در علم در عرصه ی سیاست در کسب محبوبیت خودناخواسته ی مردمی فراتر از یک جوان سی و اندی ساله رفتار کرد. زندگی اش آن قدر پر رمز و راز است که گویی چون رمانی هزار رنگ به هر جایی از تاریخ منطقه اش گره خورده است. اگر از او درباره ی انتخاب های منطقه ای اش در انتخابات بپرسید حتما لبخند با بغضش را شاهد خواهید بود. اما من شنیده ام که او چه ها که نکرد تا جوانی و تفکر اصلاح طلبی را بر منطقه اش حاکم کند. هر چند دست های قلم به دست تک تک گزینه های پیشنهادی اش را رد صلاحیت کردند. اما هیچ کس در سراسر سطح اقلیم تالش بزرگ با خواسته هایش مخالفت نکرد و همه در دل می دانستند او بی آلایش و بی بازی های سیاسی خیر خواه طیف و منطقه اش است (یکی از دوستانش در گوشی یک باربه من گفته بود او اطهری بعدی ماست، این که چرا او را با اطهری قیاس کرد را بعدا در دیدار از نزدیک با اوفهمیدم ). وقتی به دوسال مدیریتش بر رسانه ی (اصلاحات ایران) نگاه می اندازم می بینم چه کار سختی است برای یک مرد، آن هم باشرایط اقتصادی ای که به خاطر این همه تلاش سلسله وار و خستگی ناپذیرش برای جانگیری دوباره ی اصلاحات بسیار ضعیف تر از آن چیزی بود، که در تصور من می گنجید، نگاهداری یک رسانه ی همواره هدف گرفته شده از سوی تندرویان، اینجا سوالات زیادی در ذهنم شکل می گیرد. آخرین مصاحبه اش را که خوانده بودم و خودش می گفت ناخواسته مصاحبه شده است رنجشش از مسئولان را نشان می داد، اما بعد از آن دیگر هیچ جا ردی از گفت و گوی او درباره ی خودش را نتوانستم بیابم. دراین سالها این نابغه ی اصلاح طلب گیلانی صدای مردمش شد برای جانگیری دوباره مطالباتی که برخی می خواستند از سر زبان ها بیافتد.
او به معنای واقعی کلمه ی اصلاح طلب بودن یک اصلاح طلب واقعیست…
اما این را نوشتم که چیزهای جدیدی را برای شما روشن کنم… سالیان سال ریشه ی گیاه در حال پژمردن اصلاحات با قطره قطره جوهر انسان هایی چون مرادی کوره جانی جان گرفت… تکرارها را این ها روی آنت های خصوصی رسانه اشان سوار بر موج تکثیر به گوش مردم رساندند.
و بارها و بارها میثم مرادی ها به خاطر خواسته های مردم از سوی تندروها مورد شماتت و آزار قرار گرفتند.
این که حالا چه طور یک جوان نابغه ی علمی خودش را وقف روشنگری سیاسی نموده خود جای هزاران وصف دارد. و این که می توان از روزها و سالها تلاش او برای مردمش کتابها نوشت بی اغراق و بی بزرگ نمایی گفته ای به حق است.
اما تلخ ترین مساله این است: (دانشمندی چون مرادی کوره جانی در این مملکت برای چه باید برای درس خواندن و توامان در راه مردم و به مردم خدمت کردن مشکلاتی را تحمل کند که هم از چشم مسئولین به دور مانده و هم از چشم مردم . به راستی اگر شایسته سالاری استانداردهای حقیقی خود را داشت در این هرم قدرتی که کلاف سردرگم در دست برخی طیف ها و اقایان است، جایگاه مرادی با رتبه ی علمی و محبوبیت سیاسی اش اگر در راس ماجرا هم نبود حداقلش در کجا می توانست باشد؟ ) به شما عرض می کنم کافیست به شعارهای دولت بیاندیشید به نگاه استانداران به جوانان حتی استاندار جوانگرایی چون گیلان …
همه جا آنها که در خدمت قدرتند جایگاهی فراتر از علم و دانش و محبوبیت سیاسی اشان دارند… من مانده ام چه طور چنین افرادی هنوز در جایگاه حقیقی و شایسته اشان استفاده نمی شوند ؟؟
به هر حال آخر سخن اینکه اگر ایران، گیلان و هر استان دیگری به هوای تازه ای برای مدیریت عقلانی و مدرن نیاز دارد باید مسئولان بلندپایه ی این کشور و استان ها به جای نگاه های شعاعی ای که تنها به اطرافیان حلقه های از کار افتاده ی قدرت چشم دوخته اند به اندیشه هایی چون اندیشه ی مرادی کوره جانی برای به حرکت درآوردن چرخ های توسعه و پیشرفت اعتماد کنند.
خبرنگار :احمد محمودی چناری
———————————————————————————————————————————————————————

احسنت که در مورد میثم عزیز نوشتید
واقعا احسنت