چهارشنبه , ۹ اسفند ۱۴۰۲ 2024 - 02 - 28 ساعت :
اجتماعی - مذهب - یادداشت

به کجـا چنین شتابان…؟!

۱۳۹۴-۰۹-۲۲

تا به حال با خودت برای خودت فکر کردی؟ 

تو فکر رفتی، که بعد از مدتی ببینی درگیر یک تفکر و تاملی عجیب هستی؟           

زندگی این روزهایت دیگر جایی برای خودت گذاشته تا دقیقه ای را برای خودت باشی؟  

فکر نمیکنی روزها تکراری شده و تو، دور یک دایره ای به نام دنیا می چرخی؟!      

  قدری به خودت بیا و برای خودت باش تا بدونی که کجا هستی…  

اینقدر قلبت شلوغه که جایگاهی هم برای خودتم نداری . دلم خیلی وقت بود دنبال یک صدا میگشت که همه ی ناگفته هارو بگه و قفل دلم رو باز کنه، از بزرگان شنیده بودم، هر جا که باشی دست به سینه که بگذاری و رو به بارگاه آن بزرگوار خالصانه سلام بکنی، انگار در جوار حرمش، زیارت کرده ای                                

وقشنگترین منظره و صدای دنیا وقتیه که صدای نقاره هاتون تو صحن انقلاب میپیچه و اشک چشم کسی که خسته از همه جا به ایوون طلا تکیه داده بی اختیار روی گونه هاش میریزه و شوق حسرت نگاهش زنده میشه. این بار قلمم را به دست دلم دادم، دلی که برای دیدنتان هرکاری میکند، این بار نمی خواهم از مادیات بنویسم، نمی خواهم از این آرزو هایی بنویسم که در آن ها گم شده ایم و آن قدر برای رسیدن به آن ها می دویم که گاهی دل می شکنیم و حرف حساب را زیر پا می گذاریم تا اندکی از سهممان کم نشود .                                       

اما آن وقتی که دیگر جایی برای جبران نمانده از خودمان می پرسیم ما برای چه اینقدر بی تفاوت بوده ایم، در برابرکار هایی که کرده ایم، در برابر دل هایی که به خاطر سنگ دل بودنمان ناراحتشان، و خنده را از لبانشان محوکرده ایم.

ای ضامن آهـو، حرف من از دل است

حرف من از دل آدم هاییست که حاضرند خوبی ها را فراموش کنند . این بار می خواهم چشمانم را ببندم، بغض گلویم را فرو ببرم و به درگاه الهی سجده بزنم و عارفانه بخواهم نگذاری من اینگونه باشم .                              

مولای مهربانم، نگذار آن قدر بی رحم شوم که حاضر باشم قطره اشکی از چشمان کودکی جاری شود چه برسد به حق الناس…                                              

این بارمی خواهم کمکم کنید تا بدانم این دنیا آن قدر هم ارزش ندارد که بخواهد دلیلی باشد تا بدون یاد شما زندگی کنم، جاده این دنیا، از عمق زهرآگین ترین خوشه های انگور می گذرد، که این دنیا، چه جاده جگر سوزی دارد…!؟

دست ما را بگیر که در جاده خاکی دنیا جا مانده ایم، و یادمان رفته که ما پی راه ولایت آمده ایم .                    

به کجا چنین شتابان، راه اینجاست در دل تو، دلی که حسینیه امـام رضـاسـت…

السـلام علیک یا علی بن موسی الرضـا ( علیه السلام)

                                                                                به قلم:  امیـن مهـاجری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

  • ×