رفتن به بالا
  • سه شنبه - ۸ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۹:۴۱
  • کد خبر : ۲۵۳۴۷
  • مشاهده :
چاپ این مطلب

نجوایی شاعرانه با امام هشتم(ع) /بهرام مژدهی

بهرام مژدهی از شاعران جوان و موفق استان گیلان است  در ادامه نجوای شاعرانه او با امام رضا (ع) را می خوانید: در مدرسه و کلاس آموخته ایم بی واهمه و هراس آموخته ایم جای عدد هشت نوشتیم رضا «ع» ما درس بر این اساس آموخته ایم ۲- ماقطره ی کوچکیم  در پای تو غرق […]

بهرام مژدهی از شاعران جوان و موفق استان گیلان است  در ادامه نجوای شاعرانه او با امام رضا (ع) را می خوانید:

در مدرسه و کلاس آموخته ایم

بی واهمه و هراس آموخته ایم

جای عدد هشت نوشتیم رضا «ع»

ما درس بر این اساس آموخته ایم

۲-

ماقطره ی کوچکیم  در پای تو غرق

رودیم ولی درون دریای تو غرق

از گنبدت آنقدر طلا ریخته که

خورشید شده است در تماشای تو غرق

۳-

سیاره و ماه ناگهان خلق شود

تاریکی محض بعدازآن خلق شود

تصمیم بر این بود پس از خلقت تو

خورشید برای آسمان خلق شود

۴-

زایر همه حاجت از خدا میگیرد

از دست تو دم به دم شفا میگیرد

آقا تو طبیب دردهای همه ای

هرکس به تو می رسد شفا میگیرد

با عشق همیشه محترم ساخته است

در پرده ای از لطف و کرم ساخته است

در سایه استان قدس رضوی

سرباز مدافع حرم ساخته است

۶-

شب آمده زیر آسمان بیدارند

هرچند که خوابیده جهان بیدارند

آهنگ رضا رضاست  روی لب من

در من همه ی کبوتران بیدارند

۷-

لطفش که زبانزد است بردار ببر

اوردی اگر به دست بردار ببر

این خاک که باد با خودش آورده ست

سوغاتی مشهد است بردار ببر

۸-

می بندی و باز می کنی دفتر را

در من تب و تب لحظه ی آخر را

هنگام وداع در دلم می ریزی

پیمانه ی یک زیارت دیگر را

۹-

غرق است میان اشک و آهی خسته

خون شد دل و دیده و نگاهی خسته

امید تمام بی پناهان ، مانده است

در غربت خویش بی پناهی خسته

۱۰-

نمناک شده تر است باید برسد

از درد فراتر است باید برسد

حال پدر پیر مرا می گویم

این نامه ی آخراست باید برسد

۱۱-

دیوانه لطف بیشمارو کرم ات

در قلب خودم به عشق می پرورم ات

من شاعرم ، آمدم زیارت اما

هم قافیه می شود«کرم»با «حرم»ات

۱۲-

با عشق درو نمود محصولش را

تا اینکه پس انداز کند پولش را

این بود تمام آرزویش می خواست

مشهد ببرد دختر معلولش را

#بهرام_مژدهی

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه